اعتماد به نفس و شجاعت احساسی، خصوصیات مشترک رهبران بزرگ

رهبران بزرگ و موفق در دنیای کسب‌وکار خصوصیات مشترکی همچون اعتماد به نفس، ارتباط مناسب با اطرافیان، تعهد به وظایف و شجاعت احساسی دارند.

اعتماد به نفس و شجاعت احساسی، خصوصیات مشترک رهبران بزرگ

تصمیم‌های دشوار یکی از وظایف روزمره‌ی همه‌ی مدیران است. مثالی از این تصمیمات اخراج کردن کارمندی است که با وجود رفتارهای مناسب و پسندیده، عملکرد مورد نظر سازمان را ندارد. در این مواقع رهبران بزرگ تصمیمات سخت را به سرعت اتخاذ کرده و مسیر را پی می‌گیرند.

در واقع صرف نظر از سن، موقعیا، شغل، عنوان، حرفه و جایگاه شما در زندگی شخصی و کاری، تصمیمات دشوار همیشه وجود دارند. قطعا برای رسیدن به بهترین نتیجه باید گفتگوهای دشوار انجام دهید، مسئولیت‌پذیری داشته باشید و به‌عنوان مدیر، الهام‌بخش این رفتار باشید.

برای انجام موارد بالا، باید قدرت و مغناطیس لازم را داشته باشید. این موارد باعث می‌شود افراد به سمت شما جذب شده، شما را دنبال کنند و ۱۰۰ درصد تلاش خود را برای هدفی بزرگتر به کار گیرند. شما باید به‌گونه‌ای با افراد در ارتباط بوده و به آنها اهمیت دهید، که این رفتار را با تمام وجود حس کنند. یکی از راهکارهای رسیدن به این احساس، صحبت کردن متقاعدکننده، شفاف، مستقیم و صادقانه است. این سبک از گفتگو، اهمیت دیگران و از همه مهم‌تر سازمان را در رفتار شما نشان می‌دهد. بعلاوه گوش دادن با ذهن باز، همدلی و عشق به کارمندان، مکمل راهکار قبلی است. هنر رهبران بزرگ این است که این دو ابزار را در تمام شرایط و حتی تحت سخت‌ترین چالش‌ها به‌ کار گیرند.

پیتر برگمن نویسنده‌ی کتاب «رهبری با استفاده از شجاعت احساسی»، چهار خصیصه‌ی الزامی برای تبدیل شدن به رهبری کارآمد را بیان کرده است. از نظر او این خصوصیات در کارآمدتر شدن زندگی هم مهم هستند. این خصوصیات عبارتند از: اعتماد به نفس، ارتباط سازنده، تعهد به اهداف و شجاعت احساسی. او به این نکته اشاره می‌کند که برای رسیدن به حداکثر کارایی باید همه‌ی این خصوصیات را در کنار یکدیگر داشته باشیم.

Market Leader

اگر شما به‌عنوان یک مدیر اعتماد به‌نفس کافی را داشته باشید اما ارتباطی مناسب با دیگران برقرار نکنید، همه‌ی اتفاقات حول شخص شما رخ خواهد داد و بقیه به‌مرور از جریان کارها حذف خواهند شد. در مقابل اگر ارتباطات مناسب اما اعتماد به نفس پایین داشته باشید، نیازهای دیگران را به خود ترجیح داده و به‌ مرور از مسیر موفقیت شخصی دور خواهید شد.
خصوصیات رهبران موفق همگی مکمل یکدیگر هستند

در حالت دیگر اگر تعهدی به هدفی مشخص نداشته باشید تنها بیهوده دست‌وپا خواهید زد. دلیل این آشفتگی نیز آن است که هدفی بزرگتر از شما یا تیمتان برای رسیدن وجود ندارد. در نتیجه اعتماد اطرافیان نیز به شما از بین خواهد رفت. در نهایت اگر نتوانید با قدرت کار کنید، ایده‌های شما ساکن خواهند ماند و اهداف نیز به فانتری‌های دست‌نیافتنی تبدیل خواهند شد. در اینجا با قدرت کار کردن یعنی تصمیات قاطعانه و جسورانه از روی شجاعت احساسی داشته و برای تحقق آنها از هیچ تلاشی دریغ نکنید.

برگمن برای توضیح موارد بالا از داستان فردی خیالی به نام برد استفاده می‌کند. برد با وجود رسیدن به مقام مدیرعاملی یک شرکت مالی معتبر، توانایی لازم برای تصمیمات قاطعانه را ندارد و حتی نمی‌تواند یک کارمند بااخلاق اما ضعیف را به‌خوبی اخراج کند. در ادامه‌ی این مقاله‌ی زومیت به راهکارهای برگمن برای این مدیر خیال می‌پردازیم.

اعتماد به نفس

برد با وجود این که در حرفه‌ی خود موفق شده بود، در این مورد کمبود داشت. البته این مشکل در میان مدیران طبیعی است. اگرچه او به سختی کار می‌کرد اما این تلاش از روی عدم اطمینان به خود بود. او تنها می‌خواست خودش را به دیگران اثبات کند. او در مقابله با شکست‌ احتمالی دلسرد و ناامید شد و حتی در زمان شکست نیز رفتار مهربانانه‌ای با خودش نداشت. البته او پیش از این هدف و مسیر خود را مشخص کرده و بدون توجه به موارد مزاحم به سمت آن حرکت می‌کرد؛ اما این اعتماد به نفس پایین، به‌عنوان مانع بزرگی بر سر راه او باقی مانده بود.
ارتباط با دیگران
ارتباط مناسب با کارمندان باعث افزایش اعتماد آنها به تصمیمات می‌شود

این مورد نقطه‌ی قوت برد بود. اطرافیان او را دوست داشتند و او نیز همیشه مراقب تیمش بود. افراد به‌خوبی می‌دانستند که برد به آنها اعتماد دارد و حتی مخالفت‌هایش نیز اثری روی این اعتماد نداشت. اعضای تیم از کنجکاوی او در مورد افراد و مشکلات راضی بودند و بعلاوه، از رفتار او در پاسخ سریع و عجولانه ندادن به موقعیت‌ها لذت می‌بردند. به‌هرحال حتی در این مورد نیز برد نیاز به پیشرفت‌هایی داشت. او همیشه با افراد روراست نبود و بعلاوه گفتگو‌های دشوار مانند مواخذه یا اخراج کارمندان را به تعویق می‌انداخت.
تعهد به هدف

در این مورد ترکیبی از قوت و ضعف در برد وجود داشت. او از سمتی تمام موارد مورد نیاز برای رشد شرکت را می‌دانست و افراد را در قدم‌های اولیه همراهی و تشویق می‌کرد. او حتی در مورد درخواست کمک از دیگران نیز مشکلی نداشت. از طرفی، رفتار او کمی به هم ریخته و مشوش بود. او شفافیت لازم و برنامه‌ی مشخصی برای جزئیات مهم کارها نداشت. حتی فرایندی مشخص برای حفظ تمرکز روی موارد مهم و اطمینان از تعهد افراد به وظایف وجود نداشت. این موارد سوالی را در ذهن اعضای تیم به‌وجود می‌آورد که ایا برد واقعا در مورد موفقیت شرکت جدی است؟

هدف
شجاعت احساسی

برد در این مورد فضای پیشرفت زیادی داشت. به‌نظر می‌رسید این بخش، عنصری اساسی در اصلاح بخش‌های دیگر باشد. ریسک کردن تا حدودی حس آسیب‌پذیری را منتقل می‌کند و برد به هیچ عنوان چنین احساسی را دوست نداشت. او در مقابل موارد ناشناخته مقاومت می‌کرد و بعلاوه از موقعیت‌های ناآرام فراری بود. این خصوصیت باعث می‌شد او حقایق ناراحت‌کننده را از افراد مخفی کند و قادر به اتحاذ تصمیم‌های سریع نیز نباشد. در نهایت همه‌ی این موارد باعث توقف عملکردی او می‌شدند.
شجاعت احساسی تنها با اجرا کردن تقویت شده و بقیه موارد را نیز تقویت می‌کند

با توجه به موارد بالا و بررسی رفتارهای برد به این نتیجه می‌رسیم که ارتباط مناسب او با آن کارمند، در مقابل تعهد به موفقیت تیم در حال مقابله بوده‌اند. در این میان اعتماد به‌نفس و شجاعت احساسی او نیز به حدی نبوده‌اند که این چالش را حل کنند. در نتیجه ترکیبی از عملکرد ضعیف و ناامیدی شکل گرفته است.

در نهایت آگاهی از مشکلات شخصی باعث شد تا برد در مسیر اصلاح خودش حرکت کند. او ابتدا با ریسک‌های کوچک روی شجاعت احساسی خود کار کرد. این ریسک‌های کوچک به مرور اعتماد به نفس او را افزایش داده و فرصت را برای ریسک‌های بزرگتر فراهم کرد. در نهایت برد توانست کار صحیحی که از انجامش ترس داشت را انجام دهد. او با وجود احساس ناراحتی ضمنی از این کار، کارمندش را اخراج کرد. همین قدم اولیه باعث شد تا تصمیمات شجاعانه به مرور جای خود را در روند کاری این مدیر پیدا کنند. در نهایت استفاده کردن از شجاعت احساسی بود که به مرور باعث تقویت این عنصر و عناصر دیگر شد.

 

منبع : زومیت